افسانه آنلاین



پرسش های تصادفی

1 1 1 1 1 امتیاز خبر: 0.00
تغییر اندازه متن

حمید مقدس فرد: داغ دانش آموزان جان باخته درجاده داراب کهنه نمی شود. برعکس، داغ های پیشین در فجایع همانند آن هم تازه می شوند همراه با ده ها پرسش که تا به امروز بی پاسخ مانده اند و با روندهای فعلی و نوع مدیریت ها همچنان بی پاسخ می مانند. ولی این مانع ازپیش کشیدن آن پرسش هانمی شود که بیشترشان تصادفی هستند ومهمترینشان این است: چرا ما اینقدر فراموش کاریم و فاجعه را و وظایفمان را فراموش می کنیم ؟ وهرچه حادثه پرتکرارتر باشد درفراموشی اش سمج تریم،  به جای آنکه برای پیشگیری سمج باشیم. چرا حاضر نیستیم برای پیشگیری زحمت بکشیم که کم دردسرتر و کم هزینه تر است و بهتر از آه و افسوس و اشک و تحمل خسارت جواب می دهد. پیشگیری هم یعنی یک بخشنامه ساده به همه مراکز آموزشی که اتوبوس هیچ اردویی بدون چک آپ کامل فنی  و مجوز کارشناس و بدون مراقب ویژه وتائید کامل صلاحیت شرکت مسافربری و راننده، و درشب حرکت نکند. این بخشنامه را باید وزارت آموزش وپرورش و پلیس و قوه قضائیه صادر می کردند ولی به جای آن ترجیح می دهند تسلیت بگویند و وعده برخورد سخت قانونی بدهند. این وعده اگر کارآمد بود که فاجعه نباید تکرار می شد. از این گذشته مجازات عاملان که هنوز یک نمونه سختش را درمجازات یک وزیر یا مدیر ناحیه یا رئیس پلیس ندیده ایم و شامل حال رده های پایین تر شده، تا به حال یک عامل مؤثر در تغییر رفتار مدیریت ها و کارکنان و راننده های سهل انگار نبوده است. چرا احساس مسئولیت حرفه ای در ما نیست وحرفه ای نمی شویم؟ چرا تا این اندازه ریسک پذیرهستیم ولی برای رویارویی با حادثه هم آماده نیستیم؟ چرا احتمال نمی دهیم حادثه هم برای ما پیش می آید و چرا تا حادثه برای خود ما هم روی ندهد باورش نمی کنیم؟ چرا در برابر احتمال حادثه تا این اندازه بی تفاوتیم و احتمال را جدی نمی گیریم؟ چرا پدر و مادرهای دانش آموزان ساعت 11 شب فرزندانشان را بدرقه می کنند و بی خیال به خانه می روند؟ چرا مسئول ناحیه و مسئول اردو و مدیران مدرسه و آن پدر و مادرها به این فکرنمی افتند که این ساعت برای حرکت نامناسب است و کسی مانع نمی شود؟

این پرسش برای دانشجویان نخبه دانشگاه شریف درسال 76 هم مطرح است  آن دانشجویان که مخ ریاضی بوده اند چرا حاضر شدند سوار اتوبوس سرویس دانشگاه شوند که برای رفت و آمد درخیابان های شهری ساخته شده و مناسب سفر نیست و راننده آن تجربه سفر جاده ای ندارد و به جاده های غیراستاندارد در میان گردنه ها وکوه ها بروند و به قعردره بیفتند؟ آنها چرا تشخیص ندادند این کار منطقی نیست و با هیچ معادله و نامعادله ریاضی نمی خواند؟ آیا این نشانه ای از نارس بودن آموزش درکشور ما نیست؟ پس فرمول ها و درس های ریاضی درکجا باید به کار بیایند؟ همه چیز که مسابقه المپیاد و مدال آوردن نیست، چرا ما نمی توانیم مفاهیم و اصول و فرمول ها را در زندگی روزمره و برای کاهش هزینه ها و خطرها و محافظت از خودمان به کار بگیریم. چرا حاضریم همچنان درجاده ها تلفات پرهزینه بدهیم. بنا به آمار مرکز پژوهش های مجلس در هر سال تا 60 هزار میلیارد تومان، برابر 8 درصد تولید ناخالص داخلی درتصادف های جاده ای زیان می دهیم ولی حاضرنیستیم یک درصد آن را برای پیشگیری و آموزش وسامانه های و مدرن کنترل خرج کنیم.

 کشته شدن نزدیک به 20 هزار شهروند درتصادف ها میلیون ها سال از عمر جمعیت کم می کند ضمن آنکه بیشترین کشته ها نیروی کار ونان آور خانواده هستند.

چرا هیچکس به هشدارها توجهی نمی کند و راننده ها پس از دیدن و تماشای صحنه های خونین یک تصادف بازهم بی احتیاط و با سرعت زیاد می رانند؟ چرا راننده ها هرچه اتومبیلشان ناایمن تر و خطرناک تر باشد بی احتیاط و کم توجه تر می شوند و بدتر و بی ضابطه تر می رانند؟ چرا در هنگام رانندگی درجاده ها آجیل شور و چرب می خورند و چنان به شتاب می رانند و جاده را با پیست مسابقه عوضی می گیرند؟ چرا سفرجاده ای برای مردم به مجال خودنمایی و به رخ کشیدن توانایی های کاذب رانندگی تبدیل شده و تصور می کنند با سرعت راندن و سبقت گرفتن و لایی کشیدن، از آنها تصویر بهتری در ذهن دیگران می سازد؟ چرا نوجوان ها و جوان ها تا این اندازه بیمارگونه عاشق سرعتند و فضای اتومبیل را با فضای مجازی بازی های کامپیوتری عوضی می گیرند؟

چرا ما در زمینه رفتارهای شهروندی و رعایت مقرارت، مسابقه نمی دهیم و راننده های مقرراتی را مسخره می کنیم؟

چرا ما عقب ماندگی هایمان را می خواهیم با سریع و بد راندن جبران کنیم، چرا درهنگام رانندگی درخیابان و جاده اینقدر جهان سومی هستیم و در همان حال از جهان سومی بودنمان هم متأسفیم؟ چرا دولت ها وقتی به تولید خودروهای غیراستاندارد و سازوکارهای فروش مانند لیزینگ، مجوز می دادند کمی هم برای فرهنگ سازی ترافیکی سرمایه گذاری نکردند؟ چرا دستکم خودروسازها را وادار نکردند که سامانه های کنترلی بر روی پیشرانه خودروها نصب کنند تا خودرو ازیک سرعت معین، دیگر گاز نخورد و راننده نتواند سریعتر بران ؟

چرا همه جوگیرند و هنگامی که دراتومبیل می نشینند تصور می کنند خود مختارند و جاده و خیابان فقط برای آنهاست و دیگران باید از سر راهشان کنار بروند به خصوص اگر سوار برمدل پایین و یا دوچرخه و یا پیاده هستند  این گرایش به تحقیر و کوچک شمردن دیگران چرا با اتومبیل تشدید می شود وچرا احساس مسئولیت و حس خطر وریسک درهمان اتومبیل به همان اندازه، ضعیف
 می شود؟ آیا این پرسش های تصادفی به پاسخ می رسند؟

omidndh@gmail.com


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

tablighat

tablighat