افسانه آنلاین



گزارش افسانه از توزیع شبانه بسته های غذا توسط جوانان در کوچه پس کوچه های شهر/ چراغ دالان ها با شما روشن است

1 1 1 1 1 امتیاز خبر: 0.00
تغییر اندازه متن

بسته ها دست به دست می گردد تا می رسد به دختری که گوشه باغچه روی زمین نشسته و به دیگران نگاه می کند. به لیستی که با چسب روی هر کیسه نوشته شده چشم می دوزد.پسر جوانی با ماژیک در دستش روی کیسه چیزی می نویسد.«پنیر» با علامت ضربدر.

سر بر می گرداند و نگاهش به دنبال بسته های دیگر که روی دست و بازو حمل می شود می رود و بر رد آبی که از زیر یکی از کیسه ها جاری شده قفل می شود.

آن یکی بلند بلند اسامی کسانی را که بناست بسته ها را ببرند می خواند، عده ای دورش جمع شده اند . چشمش به زن میانسالی می افتد که با اشتیاق به صحبت های جوان گوش می دهد و گاه و بیگاه تائیدش می کند. زن او را به یاد مادرش می اندازد که سه سال گذشته را همپای او بوده اما امسال بیماری بنیه اش را گرفته است.

بغضش را فرو می خورد و همین او را مصمم تر می کند که همانند سال های قبل برای نذر «کوچه گردان عاشق» با جمعیت امام علی (ع) موسسه خیریه ای که در کنار برنامه های خود شب های قدر، بسته های نذری را در میان خانواده های نیازمند توزیع می کند، همراه شود.

صدای اذان که بلند می شود تکاپوی دختران و پسران جوانی که بی چشمداشت به شوق دست گیری نیازمندی حاضر شده اند بیشتر می شود. لیوان شربتی که روی میز گذاشته برمی دارد و سر می کشد. از جا بر می خیزد تا با جوان هایی که آماده حرکت شده اند همراه شود.

سوئیچ را می چرخاند و بار دیگر نظاره گر دختران و پسران جوانی می شود که شادی و شعف خاصی در چشم هایشان برق می زند.

14 نفر از داوطلبین و بیشتر از 30 نفر از اعضای ثابت جمعیت امام علی (ع) شیراز در گروه های 3-4 نفره آماده رفتن به مناطق مختلف آسیب زای شهر می شوند تا پیش از سحر توزیع بسته ها را تمام کنند.

از آینه به پشت سر که نگاه می کند چراغ های روشن خودروهایی که آماده حرکت شده اند را بیشتر از 30 خودرو می بیند.

آنطور که می گفتند 120 بسته مواد غذایی شامل برنج ،مرغ،ماکارونی ،رب،روغن،پنیر و ... برای 120 خانواده نیازمند شهر در شب شهادت حضرت علی (ع) آماده شده تا در قالب گروه های مختلف برای آنها ارسال شود.

در مسیر به کودکان کاری فکر می کند که شناساگر جمعیت امام علی (ع) شیراز درباره آنها می گوید.کودکانی که در محلات مختلف آسیب پذیر شهر سکونت دارند و هر آن ممکن است به واسطه نیازی که دارند در مسیری خلاف قرار گیرند.

آنطور که « اکبر واثقی» می گوید: کودکان کار تعاریف متفاوتی دارد و آنچه که جمعیت به صورت مستقیم از کودکان کار شیراز شناسایی کرده که 95 درصد آن را اتباع خارجی تشکیل می دهند 500کودک کار آن هم از نوع آشکار است که یا بر سر چهارراه ها حضور دارند یا در کارگاه ها و یا تکدی گری می کنند.

**کوچه7

توزیع بسته ها از دروازه سعدی شروع می شود ، از کوچه 7. ساعت نزدیک به 10 شب است و اعضای جمعیت برای اینکه حساسیت ایجاد نشود از بردن خودروها به نزدیک کوچه ها پرهیز می کنند. چند خانه در انتهایی ترین و تاریک ترین قسمت کوچه «سنگ دقاقیها» آنجا که هیچ نام و نشانی از ساکنینش نیست خانواده های زیادی زندگی می کنند که نیازمند دریافت کمک هستند.

دو بسته را جلوی در کوچک خانه ای زمین می گذارند، پسر بچه ای 10 ساله در را باز می کند و یا الله گویان جلو می افتد. دو طرف حیاط اتاقک های چهارطاقی است که یک طرف کاملا فرو ریخته و در طرف دیگر بوی زندگی است که از دو اتاق به مشام می رسد. فاطمه دختر بچه ای 6-7 ساله از یکی از اتاق ها بیرون می آید.پشت سر مادر فاطمه با پارچ آبی خنک در چارچوب زهوار در رفته در قرار می گیرد.

نمای دیوار آن طرف هم گله به گله فرو ریخته و دو اتاق که اندک وسایلی درون آنهاست با پرده ای توری از هم جدا شده است.

از حال فاطمه و عفونت دندانش که می پرسند مادر شرح می دهد که چرا نتوانسته اند  او را به موقع به دندان پزشکی ببرند و حالا که فاطمه دندانش عفونت کرده می ترسد جراحی اش کنند.

درختی بزرگ وسط حیاط قدیمی که مادر فاطمه می گوید وقفی است سایه انداخته. آن طرف تر سکوی قدیمی که 4 گوشه اش خراب شده دیده می شود، سکو برای خانواده حکم حمام را دارد. در پستویی از حیاط چند اسباب بازی رنگ و رو رفته رو هم انبار شده است. ضلعی که اتاق هایش خراب شده بر ضلع دیگر فشار وارد کرده و امکان دارد هر لحظه ویران شود. مادر فاطمه می گوید: همسرش کارگر نانوایی است و مدتی است بیکار مانده و آنها از ترس اینکه مبادا از همین چهار دیواری هم بیرون شان کنند گلایه ای .

برای آنها همان اتاقک مخروبه حکم خانه را دارد. خانه ای که از ترس بی سرپناه شدن با چنگ و دندان نگهش داشته و حاضر نیستند آنجا را که هر آن ممکن است بر سرشان آوار شود ترک کنند.

**صدای فقر

از کوچه باریکه دخمه مانند که خارج می شوند به سمت خودرو باز می گردند این بار بسته ای دیگر را بر می دارند و به جهت مخالف مسیر قبل حرکت می کنند.کوچه های تودر تو ، خانه های زیر زمینی و درهای کج و معوج را پشت سر می گذارند.

بسته دوم به خانه ای می رسد که زن جوانی با دو فرزند خردسالش ساکن آنجاست از همسرش که تبعه افغانستان است طلاق گرفته و در اتاق بالایی درست زیر دو اتاقی که به خرابه بدل شده زندگی می کند. خرابه هایی که می گوید مأمن مار و عقرب شده است.

« دیشب یک مار بزرگ از سقف آویران شد و روی دست پسرم افتاد. با جیغ او بیدار شدیم نتوانستم مار را بگیرم خزید در سوراخی.» این را می گوید و به سوراخ آن گوشه دیوار اشاره می کند.همانجا که پیت حلبی سیاه رنگی روی 4 تکه آجر قرار داده و با خنده ای تلخ می گوید آبگرمکنش است و همین حالا بچه ها را شسته تا راهی مسجد شوند.

بازهم به فکر می رود به اطراف حیاط می نگرد لامپی کوچک گوشه اتاقکی روشن است و او با خود فکر می کند که چطور این بچه ها می توانند آنجا زندگی کنند؟

زن جوان می گوید: برای اینکه امرار معاش کند آن اتاقک که وضع بهتری دارد را به زن و مردی اجاره داده اما آنها هم ناراضی اند و به دنبال جای دیگر می گردند.  برای زنی که می گوید نمی تواند دست نیاز به سمت کسی دراز کند چرا که در پی هر اجابتی درخواستی ننگین مطرح می شود این خرابه بهترین سرپناه نیست. برای او که از استانی دیگر آمده و حتی پدر و مادر هم دستی به سمتش دراز نکرده اند.

می اندیشد که چطور می توان باور کرد اینجا در کوچه پس کوچه های شهر و در زیر لایه های پنهان در منطقه ای تاریخی چه خانواده ها که زندگی
 نمی کنند. سال های پیش هم او با اعضای جمعیت همراه بود در کوزه گری در سلطان آباد، در کتس بس اما تماشای چنین صحنه هایی برای او یادآور درد و رنجی است که به گوش کسی نمی رسد چرا که صدای فقر بلند نیست.

**پستو نشینان

از خانه بیرون می آیند بوی ناخوشایند فاضلابی که در کوچه پس کوچه های شهر رهاست آزاردهنده تر از قبل می شود. کوچه 7 خیابان زند (کوچه سنگ دقاقیها) ساکنانی دارد که در تاریکی و ظلمت شب هایش فراموش شده اند.

عضو جمعیت امام علی (ع) در توضیحات گاه گاهش می گوید برای تعدادی از خانواده ها که آبرومندانه زندگی می کنند سخت است که دیگران بدانند نذری می گیرند . برای همین آرام و بی صدا به سراغ بعضی هاشان می رویم.

درست مانند خانواده دیگری که در یکی از همان خانه های بدون حیاط زیرزمینی سکونت دارند. زن برای حفظ آبروی همسر معلولش شبانه روز کار می کند تا چرخ زندگی را بچرخاند. برای آنها زندگی در آن خانه تاریک و بی نور سخت و رنج آور است به خصوص که چند سال قبل پسر نوجوانشان در حمام همان خانه با بخاری نفتی خفه شده و از دنیا می رود.

**داستان فردین

در کوچه پس کوچه های دروازه سعدی جایی که پاتوق خرید و  فروش مواد مخدر شده کودکان و نوجوانانی به واسطه فقر، اعتیاد و ناتوانی مالی خانواده هایشان زندگی می کنند؛ کودکانی که هر لحظه احتمال پیوستنشان به این گروه ها وجود دارد.

درست مانند فردین کوچک که با مادر و برادر کوچکترش در یکی از همین اتاق ها در حیاطی که دورتا دورش را 6 اتاق در بر گرفته و در تعدادی از این اتاق ها کسانی زندگی می کنند که  فروشنده مواد مخدرند.

نماینده اعضای جمعیت امام علی(ع) می گوید: فردین را باید هرچه زودتر از آن محدوده نجات داد چرا که مستعد کشیده شدن به سمت فروشندگی مواد مخدر است.

«تمام تلاش ما این است که فردین را زودتر از این خانه و این منطقه نجات دهیم .» واثقی معتقد است محلات با بافت قدیمی مانند دروازه سعدی مستعد حضور خرده فروشان مواد مخدر است؛ چرا که در کوچه پس کوچه ها و در میان خانه خرابه های آن می توانند به راحتی مخفی می شوند و این بزرگترین تهدید برای کودکان و نوجوانانی همچون فردین است.

**هویت فراموش شده

درست آن سمت خیابان زند در خانه دیگری زینب زن جوانی به انتظار دریافت نذری پشتی در زهوار در رفته اش را بالا می اندازد و بچه ها را به داخل خانه دعوت می کند. او که 8 ماه پیش تصادف کرده هر دو پایش شکسته و به زور واکر می تواند چند قدم بردارد.

می گوید که چطور فرزند پسرش را از دست داده و دختر بزرگش برای مدت طولانی در کما بوده و وقتی به هوش می آید نیاز به طی درمان داشته و آنها که توانایی مالی ندارند از ادامه جلسات درمان دختر باز می مانند و حالا دخترک دستش را نمی تواند بالا بیاورد و فلج شده است.

زینب با دو زانوی شکسته و پلاتینی که در پایش گذاشته اند از پس نگهداری کودک چند ماه اش بر نمی آید و حالا مادرش کمک حال اوست.

آنطور که می گوید خودش شناسنامه دارد اما همسرش پاسپورت و اجازه خروج و رفتن به جایی ندارد.برای او که همسر معتادش بیکار است و حتی از خرجی آنها می زند تا برای خود مواد بخرد شرایط زندگی دشوار است و آینده ای دشوارتر در پیش رو.

در خانه های دروازه سعدی فاطمه و فردین هایی زندگی می کنند که به نظر می رسد سرنوشت برای آنها خوشایند نخواهد بود اگر دردهایشان دیده و صدایشان شنیده نشود. این خانواده ها از داشتن حداقل ها محرومند و در تامین ابتدایی ترین نیازها ناتوان، دست یاری آنها به سوی کسانی دراز است که می توانند چاره گر مشکلات کودکان باشند پیش از آنکه مشکلات پا به پای کودکان بزرگ شوند. 


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

tablighat

tablighat