افسانه آنلاین



گفت وگو با فیلمساز جوان شیرازی/ ارتباط با مخاطب اتفاق مهم فیلم هایم است

1 1 1 1 1 امتیاز خبر: 0.00
تغییر اندازه متن

سارا حاتمی: تلاش شد گفت وگو با علیرضا ابراهیم زاده، فیلمساز 28 ساله شیرازی در بطنی چند محوری انجام شود.

در طول گفت وگو سعی کردیم به تمام زوایا و فرمت های دنیای یک فیلمساز فیلم کوتاه نزدیک شویم و مدیومی کامل تر از معمول ارائه کنیم. ابراهیم زاده فیلم کوتاه را هدف می داند و کاملا جدی و امیدوار در این مسیر ادامه می دهد. مضمون رئالیستی که در ذهن و آثار کارگردان نقش بسته می تواند سبک انتخابی و ترجیحی وی در فیلمسازی لقب گیرد. مینیمال های ساده و روان ابراهیم زاده در بستری رئال؛ ساده ترین پیش فرضی است که دنیای فیلمساز را به تصویر می کشد. به گفته خودش همیشه از چارچوب و چارت ها فراتر رفته و واقعیت های پیرامون، جستارهای همیشگی وی بوده اند.

* برای شروع، فیلم کوتاه برای شما هدف است یا پلی برای رسیدن به فیلم بلند؟

:کلا تمرکزم در این مدت روی فیلم کوتاه بوده است و تصورم این است که بهتر می توانم در این زمینه موفق باشم. خب برای خیلی ها این اتفاقی که شما می گویید می افتد که در بستر تجربی و مستند کارمیکنند تا زمینه فراهم شود و به سمت فیلم بلند بروند.

*پس تم فکری شما از ابتدا این بوده که به عنوان یک فیلمساز کوتاه فعالیت داشته باشید؟

:دقیقا همینطور است. فکر می کنم هر چقد زمانی که برای یک فیلم یا یک مفهوم کوتاه تر باشد، اثر گذاری قوی تری دارد تا اینکه یک تم را در فاصله زمانی یک ساعت و نیم تا دو ساعت ارائه دهیم.این سبک ترجیحی من است.حتا فیلم کوتاهی که کار می کنم سعی می کنم مینیمال باشد و از آن استانداردی که برای فیلم کوتاه تعریف شده، خیلی ساده تر است و البته به همین میزان هم سخت تر.

*اشاره کردید به مینیمال هیچ وقت سعی نکردید که مینیمال هایتان سیاه سفید باشد؟

:نه. چون که عنصر رنگ برای من خیلی مهم بوده است. در فیلم کوتاه زمان محدود است و رنگ می تواند خیلی به کار فضا بدهد و به مخاطب نیز ایده بدهد. ترجیحم این است که رنگ را حذف نکنم؛ چون معمولا کارهای من دیالوگ ندارد و اصول کلاسیک فیلم در کارهایم اجرا نمی شود و برای همین هم رنگ و افکت برای من خیلی حیاتی است.

*برخلاف نظر شما که می گویید فیلم کوتاه عده ای باور دارند، در فیلم کوتاه کیفیت فدای کمیت می شود و زمان بندی کوتاه فیلم خیلی از آیتم های استاندارد و مهم را از بین می برد.

:من فکر می کنم باید یادآور شویم که در فیلم کوتاه حمایت مستقیمی وجود ندارد. حمایتی که از سوی یک ارگان خاص سازماندهی شده باشد که طبیعتا بخشی از این حمایت به بعد مالی برمی گردد و بعد دیگر هم به سرمایه گذاری در پروسه آموزش برای فیلم کوتاه ختم می شود. در نتیجه افرادی که به سمت ساخت فیلم کوتاه می آیند، گاهی تعدادی را شامل می شوند که با دانش شخصی خود آمده اند و که می خواهند تجربه کنند. سمت دیگر این وزنه کسانی اند که تحصیلات آکادمیک دارند، حتا اینها هم از یک جایی به بعد رها می شوند. برای چنین شخصی هیچ
برنامه ریزی صورت نگرفته که بعد از فارغ التحصیلی در چه جهتی قرار گیرد و این اصلا خوب نیست.

*بخشی از علت چیزی که شما می گویید می تواند به آموزش تئوریک  محور دانشگاهای ما بازگردد با این پیش فرض فرد پس از اتمام تحصیلات عملا چیزی را نمی داند ؟

:دقیقا همین طور است؛ همانطور که اشاره کردم شاید قرار نیست هیچ اتفاقی برایشان بیافتد.

*برگردیم به آن بخشی که اشاره کردید عنصر رنگ در کارهایتان خیلی اهمیت دارد. می خواهم بپرسم در فیلمسازی از کدام فیلمسازان بیشتر تاثیر پذیرفته اید؟

: در واقع از سال 87 که برای من فیلمسازی به شکل آکادمیک اتفاق افتاد آثار فیلمسازانی چون عباس کیارستمی و مجید مجیدی (البته مجیدی در آن سالها)  خیلی بر من تاثیر گذاشتند. بخصوص طراحی ساده فضای فیلم هایشان یا بازی گرفتن از آدم های خیلی معمولی و این بخصوص در کیارستمی برای من مشهود بود. رئال بودن تمام عناصر فیلم و بازی های کم نظیری که بخصوص بچه ها در فیلم هایش نشان می دادند مرا شگفت زده می کرد.خب این برای من خیلی ارزشمند تر بود که یک فیلمساز بتواند همه چیز را آنقدر ساده خلق کند تا با هزینه های سرسام آور و بازیگران مطرح یک فیلم ساخته شود.

*اما فیلم آرزوی شما.شما در این فیلم دختربچه ای را به تصویر می کشید که پشت مینی بوسی مشغول نقاشی است و با استارت زدن ماشین و همزمان شروع موسیقی و افکت از آرزوهای دختر بچه دور می شویم .آیا آرزو پیام و المان خاصی دارد؟

:خب آرزو یک ایهام با خود دارد. یعنی آرزو هممی تواند اسم کاراکتر فیلم باشد هم آرزوهایی که پشت آن مینی بوس نقاشی می کند. می توانم بگویم یک برخورد اجتماعی بود از تفاوت های نسلی که دارد به وجود می آید در روبه روی نسل های قبلی. به نظر من می شود حتی به عنوان غربت انسان معاصر هم به آن نگاه کرد. تنها ماندن انسان ها در این دنیای ماشینی. اگر دقت کرده باشید آن استارتی که زده می شود و راننده ای که بی تفاوت می رود، می تواند نمودی از برخورد جمعی ما انسان ها باشد. برخورد یک جمع در مقابل یک فرد.حتی کلی ترش برخورد یک اجتماع در مقابل اتفاقی که برای یک فرد می افتد. آرزو در این فیلم یک سمبل است که می تواند ده ساله بیست ساله یا حتی یک فرد کهنسال باشد.شکلی از تنهایی را می خواستم به تصویر در آورم.

*وقتی آرزو مشغول نقاشی است در بک گراند قهوه ای رنگ قرمز جلوه ویژه ای دارد.انتخاب رنگ قرمز برنامه ریزی شده بود؟رنگ های دیگر را هم تست کرده بودید؟

:چیزی که آرزو داشت به تصویر می کشید اتفاق های خوب نداشته زندگیش بود مثل محبت،پدر،خانواده و... اینکه رنگ قرمز را انتخاب کردیم به خاطر به تصویر درآمدن فضای عاطفی در کادرمان بود قرمز بهتر می توانست این فضا را نشان دهد تا اینکه مثلا رنگ سفید یا کرم یا هر رنگ دیگری. ما تصور کرده بودیم با توجه به رنگ قهوه ای روی مینی بوس و خاکی که روی مینی بوس بود و تم کلی فیلم این رنگ ها باهم کنتراست بیشتری داشتند.حتی می توانستیم با نور هم بازی کنیم و قهوه ای رنگ خاک را می شد تغییر هم داد اما ترجیح دادیم این دو رنگ کنار هم باشند.

*خب حذف دیالوگ قرار است تم و سبک کاری شما شود و یا در کارهای بعدیتان ممکن است ازدیالوگ استفاده کنید؟

:نه اینطور نیست. بستگی به فضای کار دارد. در یک فضایی که شما باید در دو دقیقه فیلمتان را تعریف کنید انتخاب دیالوگ خیلی سخت تر می شود.مگراینکه آن دیالوگ خیلی مهم باشد. با این تفاسیر ترجیحا وقتی این قدرت را داریم که با زبان تصویر صحبت کنیم دیالوگ را می توان نادیده گرفت.

حال با این تصویری که ارائه کردید به نظر می رسد این موضوع است که فیلم شما را پیش می برد تا بخواهید اولویت را به زمان یا سایر جنبه ها بدهید.

:من معتقدم موضوع باید هدف باشد اگر یک داستان ظرفیت سه دقیقه ای دارد، دلیلی ندارد به آن شاخ و برگ دهیم و زمانش را طولانی کنیم. خب در این صورت به همین میزان کیفیت کار را از بین برده ایم. در کار جدیدی که قرار است انجام دهم 4 داستان مینیمال و خیلی کوتاه دارم که شاید هیچ کدام به همدیگر مرتبط هم نباشند اما در کلیت و مجموع به خوبی کنار هم چیده می شوند و یک مفهوم کلی را در بر می گیرند.

* این 4 اپیزودی که قرار است در یک قالب کنار هم قرار گیرند در چه مرحله ای از ساخت قرار دارد؟

:اتفاقی که برای این کار افتاد این بود که به شخصه چون اعتقاد زیادی به خرد جمعی دارم تصمیم گرفتم فیلمنامه را در یک فضایی که دوستان فیلمنامه نویس و داستان نویس مطرح کنم و نظرات بقیه را در این مورد بدانم برخلاف تصور عده ای که فیلمنامه خود را مخفی می کنند یا مراحل ساخت در سکوت اتفاق می افتد و تازه وقتی فیلم اکران می شود ایرادهای کار رو می شود و البته متاسفانه در شیراز تعامل لازم بین اهالی هنر وجود ندارد و اگر نقدی برگزار می شود بخشی از این نقدها مربوط به خصومت های شخصی است و شاید ترجیح می دهند به این دلایل کارشان قبل از اجرا نقد نشود اما  من برخلاف این جریان ترجیح دادم این اتفاق قبل از اتمام فیلم بیافتد و از نقدها نمی ترسم.چون به لحاظ تجربی برخی از این نقدها منطقی و برخی غیرمنطقی و سلیقه ای است و فیلمساز می تواند این دو را به راحتی از یکدیگر تفکیک کند.

*در فضای هنر تمام تلاش یک هنرمند جذب اعتماد و پس از آن  برقراری ارتباط با مخاطب است؛ این جریان ارتباط در پارامترهای شما چه جایگاهی دارد و در چه مرحله ای قرار
می گیرد؟

:مهم ترین اتفاق درآثارم برای من مخاطب است.در تمام کارهایی که ارائه داده ام، همیشه برایم مهم بوده است که این ارتباط همیشه باشد و سعی می کنم یک مفهوم کلی را در بستر یک کار داستانی و رئال قرار دهم و حتی تصور یک مخاطب در پایین ترین سطح تفکر هم پیام فیلم مرا متوجه خواهد شد و خیلی کم پیش می آید که مخاطب این ارتباط را نگیرد و هر کس از زاویه خود به داستان نگاه می کند. من این حداقل ها را برای فیلم خودم همیشه داشته ام حالا برعکس اگر با یک مخاطب خاص تر مواجه باشیم می تواند از فراتر از این زوایا را هم ببیند و به مفهوماتی چون غربت انسان معاصر، زندگی مدرنیته یا هنجارهای معمول دنیای کودکان و ...بیاندیشد. فضای کاری من یک بستر رئال است و اتفاقاتی که در متن فیلم هایم می افتند همان اتفاقات روزمره ای است که ممکن است برای خیلی از ما اتفاق افتاده باشد. در نهایت من تلاش می کنم این ارتباط را حفط کنم و مخاطب من در هر سطح تفکر و هوشی بتواند این ارتباط را بگیرد.

*از فضای ایران اگر بیرون بیاییم در فیلمسازان بزرگ غیرایرانی بگویید شخص خاصی هست که کارهایش را دنبال کرده باشید؟

:من اوایلی که شروع کرده بودم کارهای دیوید لینچ برایم خیلی جالب بود. آثار لینچ خیلی رویایی بود؛ به من نشان داد که خب این فیلمساز است که هنجارها را تعریف می کند و هر کاری دوست دارد می تواند انجام دهد حتی اگر سرتاسر خیال و وهم باشد و یک پیام ناخودآگاه برای من داشت اینکه تو می توانی هر کار عجیب غریبی هم که بخواهی انجام دهی.

به یک سوال کلیشه ای برگردیم.جو فیلمسازی فیلم کوتاه در شیراز چگونه است و یک فیلمساز در این جو با چه اتفاقات و مشکلاتی درگیر می شود؟

:محدودیت ها همیشه بوده است اما من سعی کرده ام که ارتباطم را با بیشتر ارگان ها حفظ کنم با اینکه اصلا کار ساده ای نبوده.برای من که معماری خوانده ام فن ارتباط برقرار کردن با مخاطب به عنوان یک متد کاری بوده است اینکه اعتماد به نفس داشته باشم و بتوانم از کار و ایده خودم دفاع کنم و تسلیم نشوم.

*این جریان در مورد خروجی هایی که در حال حاضر موسسات آموزشی مثل انجمن سینمای جوان شیراز یا دیگر موسسات دارند چگونه است،آیا خروجی این موسسات قابل قبول است؟

:من فکر می کنم خروجی ها در حال حاضر اصلا خوب نیستند. شاید سال 88 را بتوان دوره طلایی انجمن سینمای جوان دانست.چون یک پارامترهایی بود آزمون و مصاحبه برگزار می شد، به همین علت خب اصلا قابل مقایسه با اکنون نیست که صرفا هر فرد علاقه مند می تواند وارد این سیستم شود و خب کاملا مشخص است که خروجی خیلی ضعیف خواهد بود یا بهتر بگویم اصلا خروجی ندارد.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

tablighat

tablighat