افسانه آنلاین



گفت و گو با احسان شادمانی؛ فیلمساز تحسین شده شیرازی/ هنوز فیلم های خوبم را نساخته ام

1 1 1 1 1 امتیاز خبر: 0.00
تغییر اندازه متن

 

  

سارا حاتمی: تندیس جشنواره منطقه ای سینمای جوان«خلیج فارس» برای- خاکستر نشین -توسط نویسنده شیرازی بهانه این گفت وگو شد.احسان شادمانی نویسنده و فیلمساز جوان شیرازی جزو معدود هنرمندانی است که توامان در فیلمنامه،کارگردانی،نمایشنامه، مستند، تدوین دست داشته و خوش هم درخشیده است. فیلمسازی که دغدغه دارد به دنبال تجربه های نو چه در فرمت و چه در  معنا و مفهوم بوده و هست و مولفه های تجربه گرایی در زوایای کارهایش نمود دارد.شاید فضای شیراز و دور بودن از پایتخت نگذاشته آنچنان که هست دیده شود، اما امید است تلاش مصرانه فیلمساز در کنار نگاه خلاقانه و بکرش فرداها را برایش روشن تر سازد.

- «خاکسترنشین»توانست در بخش فیلمنامه های اقتباسی  جشنواره خلیج فارس عنوان برترین اثر را به خود اختصاص دهد؛ می خواهم بدانم خودتان تصور می کردید که برنده این بخش شوید؟

«خاکسترنشین» در بخش فیلمنامه اقتباسی جشنواره بود. سال91 هم از جشنواره منطقهای سینمای جوان تندیس بهترین تدوین را برای مستند «ننو» گرفته بودم. اما این دوره به دلیل حجم بالای آثار در بخش مسابقه فیلمنامهنویسی که بالغ بر 320 اثر بود می توانم بگویم هیچ چیزی را پیشبینی نمیکردم.

-در مورد تم «خاکسترنشین» بگویید و اینکه آیا قرار است فیلمی بر این اساس ساخته شود؟

این فیلمنامه برداشتی سراسر آزاد از شاهکار صادق هدایت، «بوف کور» است و قرار است فیلمی بر اساس این فیلمنامه با حمایت انجمن سینمای جوانان ایران ساخته شود و بهار96 آماده اکران و شرکت در جشنوارههای مختلف خواهد بود. همه تلاشم را برای کیفیت مطلوب این اثر خواهم کرد تا شایسته نام خالق بوف کور باشد.

- نگاهی به آرشیو کارهایتان می گوید نویسنده و فیلمساز پرکاری بوده اید.شما از نویسندگی به کارگردانی رسیدید یا بالعکس؟

بیشک از نوشتن به دیگر فعالیتهایم رسیدهام؛ از فیلم ساختن گرفته تا گاهی اجرای یک تئاتر. در تمام اینها همیشه اصرار داشته ام فیلمنامه یا نمایشنامه را اثر خودم باشد. نه صرفا به دلیل اولویت محتوا، بلکه به این دلیل مهم که فرم نوشتاری (که قطعاً فضاسازی تصویری هم تابعی از آن است) اهمیت ویژهای برایم دارد، شاید هم به یک هدف تبدیل شده.در حقیقت مهمترین دغدغهام در زیست هنری، تالیف است. کشف راههای نو و نرفته در روایت و قصهپردازی از یک سو و فضاسازی تصویری برای مدیوم سینما از سوی دیگر.

-یکی از مشکلات  فیلمسازی همیشه نداشتن یک فیلمنامه خوب و قوی بوده است؛ با تصور اینکه شما خودتان نویسنده هستید این مشکل احتمالا در کارهای شما نمود کمتری خواهد داشت، نظر خودتان چیست؟

مشکلات همهجا حضور دارند، درآثار من هم همینطور. خب معمولا با همسرم «لیلا دوکوهکی» که بازیگر کارهایم هم بوده است و همیشه هم ایدههای خوبی برای بازنویسی و سنجش اثر از زاویههای تازهای دارد، برای هر فیلمنامه و پروژه، پرونده ای  می سازیم و به طور جدی به پژوهش راجع به آن موضوع می پردازیم. مثلاً همین فیلمنامه اخیر «خاکسترنشین» شاید بین چهار تا پنج ماه با بازنگریهای مختلف نوشتناش زمان برد. با توجه به کمبودهای تولیدی و مشکلات اقتصادی که در هنگام تولید با آن مواجهایم سعی میکنیم در شکل روایت، شخصیتپردازی و دیالوگنویسیِ فیلمنامه، کمترین اشکال ممکن وجود داشته باشد. در حال حاضر نیز فیلمنامه بلندی با عنوان «بابای موفرفری» را دردست کار داریم. این فیلمنامه را چندسال پیش نوشتهام، اما بیشتر از یکسال است که آرام و با احتیاط گامهای بازنویسی و برنامهریزی تولیدش را برمیداریم تا بتواند بدون مشکلی خاصی به مرحله تولید برسد.

-از تم «بابای موفرفری» بگویید و اینکه لوکیشن های این فیلم در چه منطقه ای خواهد بود؟

در واقع قصه فیلم یک درام معاصر شهری است درباره یک کارگر پمپ بنزین خیال پرداز با موهایی فرفری که مشخصه کاراکتر اوست.موفرفری زمانی که از کارش اخراج می شود برای به دست آوردن یک زندگی بهتر تصمیم به انتخاب های عجیب و جدیدی در زندگی اش می گیرد.این فیلم به شکل مستقل تولید و مرحله انتخاب عوامل به اتمام رسیده است تا بهار 96 جلوی دوربین برود.لوکیشن های
بابای موفرفری در شیراز، نورآباد ممسنی و بندر تاریخی سیراف در استان بوشهر در نظر گرفته شده اند.

-با این حجم آثار آیا در حال حاضر سبک و رویکرد و به اصطلاح خط خود را در فیلمسازی پیدا کرده اید ؟

این را باید دیگران ارزیابی کنند. انتخاب رویکرد برای فیلمساز  باید از ناخودآگاهش سرچشمه بگیرد.خوب به یاد دارم در زمان دانشگاه استادمان محمدرضا اصلانی میگفت؛ «تو جنس و استایل خودت را داری؛ برو هر کاری احساس میکنی بهتر است انجام بده.» من هم همینکار را کردم. چندسال بعد، در مصاحبه مدرسه ملی سینمای ایران فرزاد موتمن و ابوالحسن داودی از من سؤال کردند با این مدل تجربهگرا و بعضاً فرمالیستی فیلمهای کوتاهی که ساختهای، فیلمهای بلندت چگونه خواهند بود؟ آیا این شکل مناسب قصهگویی هست یا نه؟ در جواب گفتم: قطعا جای این شکل طرح بصری و روایی در سینمای ایران خالیست،در غیر این صورت کارهای من هم محکوم به کپیبرداری از روی آثار دیگران خواهد بود و این بسیار تلخ است. در حال حاضر سعیام بر این است که همان سبک و سیاق خاص نوشتاری و تصویری  فیلمهای کوتاهم این بار در یک اثر صددقیقهای «بابای موفرفری» پیادهسازی شود.

-شما تعداد مستندهایتان بر فیلم های کوتاهتان غالب است. می توانیم بگوییم که به مستند بیشتر از فیلم داستانی علاقمندید؟

راستش فکر میکنم هنوز فیلمهای خوبم را نساختهام. فقط سعی میکنم همیشه وقت مبسوطی برای مطالعه رمان، داستان کوتاه، نمایشنامه و کتابهای پژوهشی اختصاص دهم. بیشک فیلمهایم هم بیتاثیر از این خوانشها نیست. خیلی وقت ها هم دست به اقتباسِ دور یا نزدیک از یک اثر میزنم، به عنوان مثال همین مستند «دارالسلام» اقتباسی از کتاب «کلثوم ننه» اثر آقاجمال خوانساری است و البته ارتباط آن با خرافهپرستی امروز در گورستان دارالسلام شیراز. قطعاً به دلیل روحیه قصهپردازیام به اتمسفر فیلم قصهگو علاقهمندتر هستم. برخی اوقات این روحیه خودش را در یک اثر مستند نشان میدهد. خیلی هم معتقد به تقسیمبندی نباشیم، همیشه از خودم پرسیدهام فیلمی که نشود در یک قالب جایش داد، جایش کجاست؟ غربیها البته مشکل را برای خودشان حل کردهاند. فیلم دورگه یا فیلم چندرگه. نمونههایش هم کم نیست. اما شناخت انواع و نگاه خاص سینمایی اصولاً در ادبیات سینمایی ما انگار همچنان ورود نکرده و همین امروز درد مزمنی است که همه اهل فن آنرا احساس کرده اند. یک سینمای سراسر رئالیستی شبیه به هم، به طور مثال جشنواره فجر امسال. جای تاسف دارد که  آثار پرویز کیمیاوی نزد بسیاری هنوز عجیبوغریب است. فیلم مغولها یک نمونه آوانگارد سینمایی در سینمای ایران است و باید درباره اش مقاله نوشت، حرف زد اما عادت کردهایم که با همهچیز سلیقهای و خوشمآمد و بدمآمد برخورد کنیم. این دردناک است. این روحیه نزد مدیران سینمایی و تهیهکنندگان بیشتر به چشم میآید. اگر خواستی کار متفاوت انجام بدهی محکوم به کار مستقل میشوی. چه حکایتی است که سعی میشود همه را به یک سمت و سو سوق بدهند. پس جای نحلههای مختلف فکریِ فیلمیک کجاست در این سینما؟ آن‌‌طرف آدمی مثل ورنر هرتسوگ را میپذیرند، آثارش را با امضای شخصیاش ستایش میکنند، اما در کشور ما هنرمندان متفاوت و آوانگارد محکوم به حاشیهنشینی هستند که سالهاست سینمای بدنه و سطحینگر بر آنها تحمیل کرده.

-به اضافه اینکه مستند سازی این روزها یک وجهه تبلیغاتی هم دارد و خیلی از آثار مستند در واقع به سفارش یک ارگان یا سازمان خاص ساخته می شوند این موقعیت در آثار شما و در سطح شیراز چگونه است؟

تا به حال مستند سفارشی نساختهام. نه اینکه بد باشد. اما متخصصِ خاصِ خودش را میخواهد. برخی مستندهای شاهکار ابراهیم گلستان در ریشه، سفارشی هستند اما تبدیل به آثاری ماندگار شدهاند. پس مشکل، رویکرد ما نسبت به فیلمساختن است. ما به عنوان فیلمساز پیشنهاد موضوع را از سوی یک سازمان دولتی یا بخش خصوصی با نگاه سرسری نسبت به آن توام میکنیم. برخی از دوستان وارد پروژههایی میشوند که به هیچ عنوان با خط و مشی فکری و مدل فیلمسازیشان سنخیتی ندارد. نتیجه هم میشود همین آشفتهبازار فیلمهای سطحی و ضعیف. فلان ارگان دولتی اعلام میکند که در سال گذشته یازده مستند ساخته است اما این مستندها کجا هستند؟ از کدام شبکه پخش میشوند؟ و سر از کدام جشنواره معتبر در میآورند؟ کسی جوابی
 برایش ندارد.

-خب برگردیم به اینکه شما خودتان منتقد هستید؛ از این زاویه کدام یک از کارهایتان را کار پخته تری ارزیابی می کنید؟

باید بگویم من منتقد نیستم. علاقه ای به منتقد بودن هم ندارم. گاهی در محفلهای هنری، کارگاهها و بعضاً فستیوالها کاری را با دیگر همکاران بررسی می کنیم
که لذت خاص خودش را دارد و می
توانیم داشتههای سینماییمان را با هم به اشتراک بگذاریم. در شیراز متاسفانه منتقد تخصصی نه در زمینه تئاتر داریم و نه در حوزه فیلم. فکر کنم تا به امروز در بین مستندها، مستند «دارالسلام» که مستند بلند است و در بین آثار کوتاهِ داستانی«پانچ» به خاطر سبک خاص اجرایی و تصویربرداریاش کمی پختهتر از دیگر آثارم باشند. شاید هم فردا نظرم تغییر کرد.

-آیا آثار شما مورد نقد هم قرار گرفته اند سطح عملکرد نقدها چگونه بوده است و چقدر از این نقدها استاندارد و غیر سلیقه ای بوده؟

بارها این اتفاق بسته به سطح و سلیقه منتقدین و جشنوارهها افتاده یا در مجلات و روزنامهها. متاسفانه نقد سلیقهای سکه رایج سینمای ایران است. اما به عنوان مثال در جشنواره فیلم کوتاه تهران، با شناختی که از هنرمندان فیلم کوتاه دارند نقدهای آموزنده و کارشناسانهای از آثار شاهد هستیم.

-با توجه به اینکه نمایشنامه نویسی زبان خاص خودش را دارد سبک آثار نمایشی شما در چه قالبیاست.می خواهم بدانم سهم خیال و فانتزی های سورئال در نمایشنامه هایتان چقدر بوده است؟
نمایشنامههایم در هرکجا که جایزهای گرفتهاند و مطرح شدهاند، یکی از دلایل اصلیشان سیاق خیالپردازانه‌‌ای است که کمرنگ و پررنگ در آنها دیده میشود. اساساً یکی از دلایل مهمی که نمایشنامهنویسی را به شکل جدی دنبال میکنم همین امکان گسترده خیالپردازی و فانتزی در نوشتن است. دلیل دیگر اینکه از دوران هنرستان تئاتر با اصول درامنویسی به شکلی خودآموخته آشنا شدم و آنرا پیگیری کردم، این شناخت از نمایشنامه و تئاتر و امکاناتش که برای خیلیها تاریک است در ساخت فیلم و فیلمنامهنویسی کمک زیادی به من کرده، در مجموعه سه نمایشنامهای که نشر افراز از نمایشنامههایم به چاپ رسانده است میتوانید این فرم خیال و رویا را دنبال کنید. از عنوانش هم این خیالپردازی قابل تشخیص است «علاءالدین و رویای پراید پرنده». در مقدمه استاد فرهاد مهندسپور هم بر کتاب نوشته شده؛  «پژواک واقعیتِ زندگی در این نمایشنامهها ـ با همهی خیالپردازی موجود در آنها ـ انکار ناپذیر است. آنگونه که نمیتوان بازتاب واقعیت اکنونی را در این جهان فانتزی و خیالانگیز نادیده گرفت. به زبان دیگر، این فانتزی واقعیت کنونی ماست؛ تلخی یا مسخرگی واقعیت زندگی ما ایرانیان که صورتی نمایشی به خود پذیرفته است.»

-در کل از بین آثارتان در ژانرهای مستند، داستانی،کدام بیشتر به دغدغه های شما و نوع نگاهتان نزدیکتر است؟

این بستگی به طرح مسئله و دغدغهام در آن مقطع زمانی خاص دارد.  میتواند مستند باشد یا داستانی اما در همه اینها تجربهگرایی برایم اهمیت ویژه تری دارد.

-وضع هنر فیلمسازی در شیراز را چگونه ارزیابی می کنید؟

از منظر استعدادهای سینمایی و پتانسیل مشکلی در شیراز و استان فارس نداریم. مسئله اصلی نوع مدیریت راهبردی سینمایی استان است که مدیرانش چندان عملگرا نیستند. در مقام مقایسه فارس با همهپتانسیلهایش وضع نامناسبی دارد. ما حتی یک انجمن قدرتمند در زمینه فیلم نداریم، یک جشنواره ملی و تخصصی نداریم، عناوین انجمنها را داریم اما هیچکدام تاثیرگذار نیستند و خواسته یا ناخواسته در حاشیه عمل میکنند. بنده که در شیراز ماندهام و همچنان فعالیت میکنم از دو جهت قطعاً دارم ضرر میکنم. یکی نگاه سرد تهراننشینها که اتفاقاً بسیاری هم همشهریام هستند و یکی هم نگاه غیرجدی مدیران این شهر. گو اینکه وقتی تهران باشی برای مدیران استانِ خودت هم هنرمندتر و با اهمیتتر هستی. اسمش را گذاشتهام نزدیکبینی و دوربینی شخصیتی (نزدیکبینی و دوربینی یکی از عیوب انکساری چشم و به معنی این است که چشم بیمار در دیدن اشیای نزدیک و یا دور دچار اشکال باشد.) آنهایی که پایتخت نشین هستند گو اینکه دور را خوب نمیبینند و نزدیکبین هستند و اینجا بالعکس است.

-سخن پایانی.

امیدوارم در سالیان پیش رو فرصتهای بیشتری به دور از هرگونه شعار برای هنرمندان راستین و بومی هر استان از جمله  فارس شکل بگیرد. تقسیم ناعادلانه امکانات و فرصتها جای خودش را به برابری واقعی بدهد. هنرمندان در دورترین شهرها بی هیچ استرس و نگرانی که اگر در تهران نباشند دیده نمیشوند به خلق آثارشان بپردازند. امیدوارم.

 


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

tablighat

tablighat