افسانه آنلاین



سرعت و كتاب

1 1 1 1 1 امتیاز خبر: 0.00
تغییر اندازه متن

حمید مقدس فرد: استقبال از نمايشگاه اتومبيل شيراز چند برابر استقبال ازنمايشگاه كتاب بوده است. ايراني ها اتومبيل و سرعت را دوست دارند ولي كتاب را نه. اين به بحران روابط اجتماعي ميان عرضه كننده كتاب و اتومبيل و مردم دامن زده است. بحران هم يعني اتومبيل استاندارد توليد داخلي توليد و عرضه نمي شود، با آنكه قيمتش پيوسته افزايشي است وكتاب چنداني هم نوشته ومنتشرنمي شود.

نتيجه: ايراني ها همچنان تشنه اتومبيل اند و كتاب ها و نويسنده ها تشنه خوانده شدن.  ايراني ها كتاب نمي خوانند، درنتيجه نويسنده ها هم نمي نويسند؛ نتيجه بعدي بدتر است. نويسنده اي هم تربيت نمي شود.چون تقاضا نيست عرضه هم نيست. اين چند گزاره ساده نشانه هاي بدي از بحراني بودن رابطه نويسنده و جامعه است. يكي از علل كتاب نخواندن مردم هم به همين برمي گردد و نشان مي دهد اين دوگروه هم را به درستي نمي شناسند. جماعت تصور روشني از نويسنده ندارد و نويسنده هم درباره آنها داوري هاي خشني دارد. آنچه كه مردم مي خواهند
در بازار كتاب نيست و آنچه كه نويسنده مي گويد به درد مردم مي خورد. آنچه كه او مي پندارد به درد نوشتن مي خورد، براي گروه هاي اندكي از كتاب خوان ها كشش دارد. بحران كتاب ناخواني به رابطه معيوب نويسنده و مردم برمي گردد كه درآن نويسنده ها نمي توانند آنچه را كه مي خواهند منتشركنند. درشرايطي كه حتي جهان خواننده بانويسنده، گاه فاصله هاي نجومي دارند فاصله مردمي كه با كتاب ميانه اي ندارند حتي تصور شدني نيست. سوي برجسته و تماشايي اين فاصله، تفاوت تماشايي نگاه ها به نيازهاست. درك و دريافت اين واقعيت براي نويسنده ها سخت است كه مردم به خواندن هيچ احساس نيازي نمي كنند. به همان اندازه براي مردم درك اينكه خواندن مي تواند يك نياز در زندگي روزانه باشد، سخت است. سويه حسي و فيزيولوژيك نياز براي مردم، آشناتر است. براي نمونه سرعت براي جوان ها جاذبه اي چند ميليون برابريك كتاب دارد، چون سرعت نشانه يك كاميابي  نمادين درجامعه معيشتي است كه با منزلت هاي نمايشي مانند داشتن يك اتومبيل آخرين مدل، جايگاه فرد را در ديد ديگران و خودش تثبيت مي كند. حتي سرگرمي ( كه واژه غلط اندازي است ) هم با آنكه يك جنبه فرهنگي كم و بيش پررنگ دارد چنين است و مردم براي كتاب درسرگرم شدن هيچ نقشي نمي شناسند. سرگرم شدن در نبود رونق و توليد فرهنگي دركتاب وسينما يعني  گردش سواره درخيابان ها يا تماشاي تلويزيون و كشيدن قليان و سرگرمي هاي زيانبار و رفتن دنبال نيازهاي فوري وسريع. همان گونه كه فست فود يك نياز فوري را در زماني كوتاه برطرف مي كند، يك فيلم ماهواره اي هم چنين مي كند. در هر دو يك چيز همانند هست. هيچ يك به پردازش ذهني، وابسته نيست. تنبلي ذهني كه نمود آن عشق سرعت و شتابزدگي و بيقراري همگاني است، شاخص اصلي زندگي اجتماعي شده است. اين بخش مهمي از بحران تفكر درايران است كه لايه هاي درس خوانده و نخبه و نهادهاي آموزش را بيشتر ازمردم درگير خود ساخته. آنچه كه دانشگاهيان در رشته هاي علوم انساني دارند با واقعيت هاي زندگي اجتماعي بيگانه است و گرهي از مشكلات مردم بازنمي كند. حتي در رشته هاي فني هم چنين است. اتومبيل ها و خانه ها و آپارتمان ها و جاده هايي كه مهندسين براي مردم مي سازند بيشتر به مردم زيان مي رساند تا سود. در رسانه ها همچنين است. متخصصان ارتباطات درتلويزيون ها درهمه انواع آن بنيادهاي ارتباط فكري جماعت را از ريشه كنده اند؛ حتي دربخش توليد فكري خالص يعني كتاب، ترجمه جاي نوشتن اثرمستقل را گرفته كه فقط درصد بسيار كمي از نيازهاي مخاطبيني را برطرف مي كند كه خودشان درصد ناچيزي از جامعه اي هستند كه بيشتر مخاطب اتومبيل و كمپاني هاي وطني و مهندسين  آن هستند تا مخاطب كتاب وصنعت نشر و نويسنده. اين مخاطبان درهرماه دست كم تا 100هزارتومان پول بنزين مي دهند ولي حاضر نيستند يك كتاب 10 هزارتوماني بخرند؛ درحالي كه اگر هر ايراني باسواد در هرماه اين هزينه را كه درحد صفرناچيزاست تحمل كند با احتساب 50 ميليون شهروند در سنين گوناگون، گردش مالي صنعت نشر به رقم 500ميلياردتومان مي رسد كه براي يك ماه اين صنعت درمقايسه با وضع فعلي آن، يك نجات بخش است وبه رونق وسرعت گيري توليد كتاب كمك فراواني مي كند.ولي اين رقم 500ميلياردي كه يك بيستم هزينه بنزين هم نيست محقق نمي شود، چون ايراني ها عاشق سرعتند و نه كتاب.

omidndh@gmail.com


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید